خرید بک لینک
رز بود، چید صاعقه یک دامن از بهارآورد خانه، محض پرستیدن از بهاربر شیشه های پنجره ی مه گرفته آهباران نشست، حرف نزد با من از بهاراو بیقرار مثل زمان، مثل فصلهامن بی ستاره من تنها، الکن از بهاراما دلم گرفت به قدری که بارهااو می گذشت صاعقه ها بر تن از بهارمن سرنوشت روسری ابرها شدمپوشیده فصل حادثه، پیراهن از بهاراو دلخوش از نمی که به سیمای سال بوددلواپسان ساختن مسکن از بهارما نسل بیقرار زمستان مبهمیمآشفته گان از مرد و از زن، از بهاراسفندمان نه دود که تقدیر آه داشتکی می گذشت آه مگر بهمن از بهاررز بود و مست در دل گلخانه دیدمشمادر همیشه چیدش یک دامن از بهار.

برچسب: رُز رضوی,رُزقتُ مع الخبز حُبَّكْ,رُزا لوکزامبورگ,رُزق معنى,رُزی هانتینگتون,رُز ایرانی,سلنا رُز,فرانچسکو رُزی,چارلی رُز,اکسل رُز, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 4:00

روز ازل سرنوشتی با آن نگاهت رقم خورد
آغاز این ماجرا تو، پایان این ماجرا من

*بعد از هزار سال

برچسب: نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 10:17

صفحه بندی